سه داستان کوتاه و زیبا

سه داستان کوتاه و زیباReviewed by مهربانو on May 9Rating: 5.0سه داستان کوتاه و زیبا

روزی تمامی اهالی یک روستا تصمیم گرفتند برای بارش باران دعا کنند . هنگامی که برای دعا همه دور هم جمع شدند تنها یک پسر بچه چتر به همراه خود آورده بود. این یعنی ایمان واقعی

 

کودک یک ساله ای را در نظر بگیرید. وقتی که شما او را به هوا پرتاب می کنید ، او می خندد چرا که می داند شما حتماً او را در آغوش خواهید گرفت.  این یعنی اعتماد

 

هرشب که ما می خواهیم بخوابیم، هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده خواهیم بود و برخواهیم خاست. اما با این وجود ساعت را برای صبح کوک می کنیم. این یعنی امید به زندگی

Hero-Image-LifeSciences-General

مطالب مرتبط :

بازنشر مطالب سایت «مجله اینترنتی مهربانو» با ذکر منبع و لینک به سایت مجاز مي باشد.


  • بدون نظر در “سه داستان کوتاه و زیبا”

    اضافه کردن نظر